محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2904
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : و چون به در مجلس ايستاد آوازى خواند . معاويه گفت : « نكو خواندى » و حوايج وى را برآورد . همام بن منبه گويد : شنيدم ابن عباس مىگفت : « هيچكس را چون معاويه شايستهء شاهى نديدم كه مردم در او طبعى گشاده مىيافتند و چون اين ، كوته ببين در خود فرو رفته نبود » مقصودش عبد الله بن زبير بود . قبيصة بن جابر اسدى مىگفت : « از آنها كه مصاحبتشان داشتهام با شما سخن مىكنم : مصاحبت عمر داشتم و كسى را از او داناتر و انديشمندتر نديدم كه چون اويى آنكه بخواهند عطاى سنگين دهد ، سپس مصاحبت معاويه داشتم و هيچكس را نديدم كه چون او نرمخوى باشد و باطن و ظاهر يكى و مغيره چنان بود كه اگر او را به شهرى مىبردند كه برون شدن از درهاى آن جز به حقه ميسر نبود ، بيرون مىشد . » خلافت يزيد ابن معاويه در اين سال با يزيد بيعت خلافت كردند ، به قولى در نيمهء رجب و به قول ديگر هشت روز مانده از آن ماه ، چنان كه از پيش در مورد مرگ پدرش معاويه آوردهايم . يزيد ، عبيد الله بن زياد را بر بصره و نعمان بن بشير را بر كوفه نگهداشت . ابو مخنف گويد : يزيد در اول رجب سال شصتم زمامدار شد . حاكم مدينه وليد بن عتبة بن ابى سفيان بود . حاكم كوفه نعمان بن بشير انصارى بود . حاكم بصره عبيد الله بن زياد بود . حاكم مكه عمرو بن سعيد بن عاص بود .